از جنگ بی رحمی می بارد و ترکش .
از جنگ نمی شنوی ، می بینی .
از جنگ . . .
زبانِ جنگ خمپاره است و تیربار .
هر چقدر هم منطقی باشی جوابت را با گلوله و بُمب می دهد .
و دست آخر همان لوله ی تانکی که همه را فراری می داد ،
دیگر جلوی خرابکاریِ یه پرنده را هم نمی تواند بگیرد .
در جنگ آدم ها می جنگند که نابود کنند ، نه بسازند .
حتی برای دفاع از خود باید بکُشی .
دنبال مقصّر نباش .
زندگی همیشه حرفِ حساب حالیَش نمی شود .
و زندگی می کنیم ،
با فرسایشی بیشتر ،
با نمائی از شهری جنگ زده ،
و رویِشِ درختان و بوته های خود رو ،
که از رو می برند کسانی را ،
که انگار کوچکترین رابطه ای با ساختن ندارند ،
می رویند هر سال تا شاید روزی کسی رویِش را بفهمد :







+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 18:45 توسط کوکا |