تــو نــگــفــتــی و مـن نــفـهـمــیــدم کـه چــرا بـودنـــت هــمـیـشـه نـبـود و چــــــرا خـــاطــرات بـــارانــــی هـیـچ پـیـدا ز پـشـت شـیـشـه نـبـود تــو بـه مــا مـشـق شـب نـمـیــدادی دل مـن لــای دفــتــرم مـیـمــانـــــد شـب بـه شـب ٬ واژه واژه ی آنـرا مـثـل مـادر بـرای مـن مـی خوانـد پـســرت را هــمــیــشـه می دیـدم مثل آدم بزرگ ها ((کُت)) داشت از هـــمــان ابــتــدا پـــیـــدا بـــود بـا مـن و دیگران تـفــاوت داشـت در کــلـامــت هــمـیــشــه آرامـش در نــگــاهــت نــســیـم دریــایــی سـخـت مـیـشـد بــه مـا بـفـهـمـانـی کــــه فــقـط تــا بـهـار بــا مــایـــی آخـــرش هــم بــه مـــا نـگـفـتـی تو آن شـــب لــعـنـتـی کـجــا رفــــتـی تـو کــه کـارت هـمـیــشـه عالی بود بــی خـبـر نــاگــهـان کــجــا رفـتـی پــســرت را هــنــوز می بـــــیــنــم کـــت و شــلـوار سرمـه ای بـر تـن گــــر چـه او ز یـــاد بـــرده مــــرا بـــاز هـــم مـی شـنـــاسـم او را من حــال فـــهــمــیــده ام چــرا رفــتـی دوره ی جــنــگ و تــوپ و خمپاره تـــوی جــبـهــه مــعـــلـمـی کــم بود و تـــو رفـــتـــی نــــداشــتـی چـاره بـیــســـت ســال اســت دفــتـر امـلا شــــــاهـــد زنـــدگـــانـــیـــم بـــوده در فــراز و فـــرود و تـــــنــــهــایی یـــاور و یــــار جـــــانـــیـــم بــــوده مــــن مـعلم شـــدم کـــــــه درجــــانم بــــتـــوانم تــــو را نـــظـــاره کـــنــم بـــــاز بـــا آیــــــه های چـــشـمـانـت مـــــثـل آنــــروز اسـتـخـاره کــــنــم (محمود صیادی فر)
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 4:11 توسط کوکا |
فکرش را بکن ٬ چقدر زیباست ٬ میتوانم تازیانه ی نگاهت را روی پوستم احساس کنم ... سوختن اینجا معنا می شود ٬ زیر باران آتش چشمان تو ... ای کاش تا ابد در نخستین صف این نبرد خدمت کنم ٬ خدمت وظیفه وظیفه ی سوختن سوختن زیر باران ... فکرش را بکن ٬ چقدر زیباست ٬ چه کودکانه تو را در ذهن خود میهمان کرده ام ٬ میهمان که نه ٬ تو میزبان ذهن منی ... چه فرقی میکند ؟ چه بدانی ٬ چه ندانی که من برای تو خانه ای کاهگلی در سینه ام ساخته ام و تو را به آن دعوت کرده ام ! چه فرقی میکند ؟ چه بدانی ٬ چه ندانی که من بامداد تا بامداد در آستانه ی در خانه ی کاهگلیم به انتظار ظهور حتی غبارت نشسته ام... فکرش را بکن چه شورانگیز است ٬ تازیانه ی نگاهت را بروی وجودم حس میکنم و صدای تو در هفتمین گوش هفتمین آسمان هفتمین خیال دل انگیز سبزت هفت پژواک رویائی دارد ... فکرش را بکن چه بارانیست و چه زلال هوای خیال دل انگیزم حتی اگر صدا و نگاهت را در کوچه های کاهگلی یک رویای رویایی ترجمه کنم !!!
+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 15:58 توسط کوکا |
(( قهوه خانه ها )) بنا به نوشته ی شاردن جهانگرد معروف ٬ قهوه خانه ها در دوره ی صفویه تالارهای بزرگ و مصوری بود که گروه های مختلف در آن جمع می شدند . بسیاری از قهوه خانه ها بخصوص در شهر های بزرگ دارای حوض آبی در وسط بودند . در آنجا یا مردم با قلیان تنباکو مصرف می کردند یا تریاک می کشیدند . با اینکه قهوه خانه ها از اول روز باز بود ٬ معمولاْ شبها گروه های مختلف برای خوشگذرانی به آنجا روی می آوردند. شاردن در سفرنامه ی خود اینگونه می نویسد : ... در قهوه خانه مردم به صحبت می پردازند زیرا ایجاست که خبرهای تازه مطرح می شود و سیاسیون با آزادی و بدون هیچ گونه نگرانی از دولت انتقاد می کنند . حکومت نیز از گفتگوی علیه خود نمی هراسد . تاورینه جهانگرد معروف فرانسوی ٬ در سفرنامه ی خود می نویسد : ...ایرانیان از زن تا مرد به قدری به کشیدن تنباکو عادت دارند که قطع تنباکو برای آنان به منظره ی قطع حیات به حساب می آید ... آنها می گویند اگر تنباکو نداشتیم چگونه میتوانستیم کیف و دماغ داشته باشیم؟ ... از دیگر عادات بد و حیرت انگیز آنان استعمال تریاک است . ((شاه اسماعیل سوم)) در دوران کوتاه زمامداری خود دستور داد تا قهوه خانه های اصفهان تعطیل شود . در دایره المعارف فارسی می خوانیم استفاده از مواد مخدر پس از صفویان در ایران ادامه یافت و تا حدود نیم قرن پیش مصرف تریاک به طور علنی در قهوه خانه ها معمول بود . عادت ناپسند دیگر نوشیدن کوکنار دمکرده بود . بدین صورت که پوست خشخاش را مانند چای دم کرده و می نوشیدند. در اصفهان و دیگر شهرها کوکنار در خانه های بسیاری وجود داشت. تاوارینه در وصف کوکناریان در سفرنامه اش می نویسد : در شهر محلهای بخصوصی برای کوکنار است . مشتریان چون داخل آنجا می شوند مانند مرده و بی حوصله اند . اما وقتی دو یا سه فنجان نوشیدند پر حرف و عصبی می شوند . و با هم به نزاع می پردازند و سپس آهسته آهسته به صلح می گرایند و شروع به سخنان بی معنا و خنده های بی جا می کنند و به حرکاتی می پردازند که انگار آنجا حلقه ی دیوانگان است . شاه عباس در جمادی الثانی سال ۱۰۳۰ ه ق نوشیدن آب کوکنار را قدغن کرد . به فرمان او در کوچه و بازار اصفهان جار زدند که : هر کس از آب کوکنار بنوشد کشته خواهد شد. از دوره ی قاجاریه به سبب انتشار و اشاعه ی افکار جدید مردم بخصوص افراد تحصیلکرده متوجه زیانهای مواد مخدر شدند ( بخصوص تریاک و چپق ) و در محافل خصوصی بر ضد این مواد زیانبخش سخن گفتند . سرانجام در اثر فشار افکار عمومی و مراجع بین المللی و سازمان بهداشت جهانی قانون (( منع کٍشت خشخاش و استعمال تریاک )) در مهر ماه ۱۳۳۴ ه ش به تصویب مجلس شورای ملی رسید و به موجب آن کشت خشخاش و تهیه و ورود مواد افیونی و تریاک و شیره و سایر مشتقات آن و استفاده از اماکن عمومی برای استعمال این مواد و ساختن و وارد کردن آلات و ادوات آن در سراسر کشور ممنوع شد . (طبق اعلام افراد متخصص کشیدن دو نخ سیگار در یک فضای متوسط هوا را به اندازه ی آلوده ترین خیابان تهران آلوده میکند و زدن یک پُک به قلیان برابر چندین نخ سیگار گاز وارد ریه می کند . )

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 15:34 توسط کوکا |