سلام . بچه كه بودم فقط اسمش رو شنيده بودم . شاه مراد . فكر ميكردم چه عظمتي بايد باشه براي خودش . بنده ي خدا ديگه براي خودش سنبلي شده . البته اگر خيابان ته لنجي تبليغات بگذارد . وقتي ميخواستيم عكس بگيريم چند تا از همسايه هاش باهاش شوخي ميكردن و ... كه اگه خودم بودم ترازو رو ميكوفتم تو سرشون . ولي خيلي خونسرد داشت كار خودشو مي كرد . برامون اسفند ميكشيد(اين كشيدن رو ميتوانيد با يا بدون دوگانگي معنايي در نظر بگيريد) : اين هم توي خيابون امام بود . الان نميدونم هستش هنوز يا نه . بي اختيار ياد فيلم دوئل افتادم : خردك شرري هست هنوز ؟ (همو خونه خرابه ها ي بوارده)


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 4:14 توسط کوکا |
من بر آنم که بدانم که ندانم فاجعه ٬ شهادت و یا حادثه : وقتی تمام تماشاچیان یک سینما زیر یک تکه سنگ جا می شوند : چندی پیش از یکی از مغازه داران همون پاساژ سینما رکس که الان پاساژ تازه ای شده پرسیدم : این مغازه رو چند گرفتی ؟ (مغازه ۴ ٬ ۵ متری بود) . گفت : به صاحبش گفتم ۴۰ میلیون نداد . . . 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 3:35 توسط کوکا |