سلام . یک چند تا عکس هست مال گذشته . ادیتهای دوباره ای کردیم تا بهبود کیفیتی باشد و دل دوستان شاد شود (این سخنان این موقع صبح کمثل حرف زدن اندر خواب نوشین بامداد رحیم است) : به نرم نرمی سیاه : اندر حکایت رستن و انعطاف عدنان از لو لو دومبو لیله ٬ به سیاه نرمه نرمه ! دستا رو هوا بالا : و عدنان چونان برج اون وسط لیدری پرفشنال است ! زنده باد هر چه رنگین پوسته : نمیدونوم چه گیری دادوم به این عیسی اندوی . ما که مشتریش شدیم از باب عکاسی . این فوتبالیستها هم حال میکنن برا خودشون . فوتبال و دل و دود : اوبودان کل جهان : اصن خودتون ببین تو بازی با سپاسی بود که دیدوم این داره تیسه میزنه بالای آسمون وطن . تو انگلیز و اومریکا هم طرفدار داریم . په چی ؟ خودوم دیدوم خلبان جلویی و عقبی سر بازی دعواشون شده بود . اصن خودوم شنیدوم داشتن میگفتن اوبودان برزیلته . تازه دعوا سر این بود که اولی میگفن نفت ۲۰۰ تا میزنه دومی میگفت قراره نفت بره آفریقای جنوبی با پارتی ماندلا تو جام جهانی شرکت کنه به جای تیم ملی فرانسه . صور نفتی : اینم بازی سپاهان بود . خوشرنگ و لعاب ترش کردیم که بشه سنبل فریاد نفتیاش که تو آسمون می پیچه !!! آقا ما بریم یه غذایی بروفیم تا اذان نگفته . امیدواروم امروز شادتون کرده باشوم !!! 






![]()
+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 5:13 توسط کوکا |
همان بازی با ذوب آهن بود . یک لحظه فکر کنم وسطی گفت از منم بگیر . و نمیدونم چرا احساس کردم اینطور کج باید بست کادر رو . چه خوش بودند مردم با وجود این فوتبال لعنتی . . . مدیریت دولتی . . . بازیکنان پولکی (به پیشنهاد کامبیز) تماشاگران طفلکی : 
![]()
+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 16:12 توسط کوکا |
سلام . روزگار میگذرد ولی میل ما چیز دیگری بود . آن روزها سنگری استوار بود و این روزها دیوارش قصه میگوید برای پیر و جوان : آنروز ها اروند را سبز میخواستیم . با غروبی آتشین و نم شرجی و شادی را هم با مهری جاوید در ساحل آرزوهای کودکانه : و این روزها تنها می توان آسمانی غبار آلود و آبی گل آلود را به نظاره نشست و به استفاده از علم نوین روی آورد . شاید آرزوها را بتوان تصویر کرد . . . ماه ما میلیاردها سال است که غمخوار ماست و با همین چهره به ما می نگرد . ماه من ٬ ماه تو ٬ ماه مهربان . لبخند مونالیزای ما همیشه همین رنگ است . پیده ی جالبیست ماه ما : ************************************* آن روزها غم بود اما کم بود : و این روزها به باز آفرینی افسانه ها میپردازند . شاید افسانه ی آنها راست باشد ! * * * * * این روزها سوزها ٬ رازها ٬ دست طبیعت و سرنوشت دست به دست هم می دهند و اکنون میتوان گفت : روزها با سوزها همراه شده است . و البته این روزگار من است . . . *تذکری که گویا لازم است : کلیه ی عکسها متعلق به مدیر وبلاگ است*





+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 16:48 توسط کوکا |