سلام . یک روز توی باغ خونه میتابیدیم که چشممون به یه حفره افتاد . رفتیم جلو تر دیدیم یه همچین شمری توش لمیده . چند هفته ای اونجا بود و تکون نمی خورد . اول فکر کردم عنکبوتی چیزیه . خلاصه یه مشت عکس ازش رفتیم . توی سوراخ هم چون تاریک بود و اینم بیرون بیا نبود یه چراغ انداختیم روش که فکوس بشه و فلش هم زدیم . البته قبلا یکم حوصله به خرج میدادی لب سورلخ می اومد . خلاصه بعد که شب به یکی از بچه ها نشونش دادم ٬ گفت این رتیله . پی نوشت ۱ : طبق آخرین آمارها ۴ تا گردالی پایین چشمهاش هستند و اون دو الماس رنگی احتمالا چراغ خطره . میتونید قیافه اشو دو بار با در نظر گرفتن هر کدوم به صورت مستقل به عنوان چشم تصور کنید . میبینید که یه بار بیخیاله و یه بار دیگه داره از خشم می ترکه . پی نوشت ۲ : شاید به دلیل اینکه گذاشتم خانه خرابش کنن ٬ پریشب یه زنبور پامو نیش زد ![]()

. (نکته : چه ربطی داشت ؟
)
+ نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 15:21 توسط کوکا |
سلام .
این دو نی در سرمای زمستان ٬ می رقصیدند در باد و لبخندی ساخته بودند برای من و تو : ( آبادان - جاده ی فرودگاه - زمستان ۱۳۸۶ ) پی نوشت : چه الکی الکی ۶ روز از پست قبلی گذشت .
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 5:28 توسط کوکا |
سلام . گفتوم تو این هفته ی جنگ با هم دوری بزنیم تو اونچه بود و هست و ... به اندازه ی ۱۵ عکس با مو باش : وسط مگسک : وسط مگسک یعنی دقت در خراب کردن . . . * * * جنگ یعنی بکش تا برسی به خواسته ات . جنگ یعنی گویا دیوانه ای از قفس پریده است . . . * * * جنگ خیلی از در ها رو بست میبینی این یکی رو ؟ یا مثلا این یکی رو میبینی ؟ * * * جنگ اجاق ها را خاموش میکند . در این جور مواقع میگن : تگرگی نیست مرگی نیست . . . * * * خانه و خاطره یعنی خاطراتت رفتند ٬ خانه ات رفت : * * * صلح یعنی باید ساخت . راستی پوزخند این تیر آهن ها رو میبینی ؟ * * * سالهای سال هم بگذره میتونی همچین خونه ی زیبایی رو پیدا کنی که با بی رحمی تمام ویران شده ؟ من که میگم به صد تا آپارتمان آنچنانی می ارزه . سقف شیروانی ٬ طراحی دیوار ها . لعنت به تو دیوانه ی از قفس پریده . تو یک نسل رو از بین بردی : * * * راستی حیفه سمت خرمشهر نریم . دیوانه ی تنها . این قایق کوچک که هنوز هم سر جایش هست (تا اونجایی که یادمه) انگار رو به آسمون داشت گلایه میکرد . شکری با شکایت یا . . . * * * اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر میکوبد . . . دمادم * * * پیرمرد را میبینی ؟ عامو اکوان . هر رو صبح بخیر میگه به اروند و هر غروب یاد خاطرات خدماتش به خواب میره : * * * می دانی عدم تعادل یعنی چه ؟ می دانی سر گیجه ی ناشی از توپ و خمپاره یعنی چه ؟ این عامو کوسه آهنی ما که احتمالا معرف حضور همه اس (خرمشهر) هنوز هم موجی میشه وقتی ازش می پرسی تو چرا موندی اینجا هنوز : * * * میدونی وفاداری یعنی چی ؟ یعنی بعد از ۲۰ سال هنوز سفره ی دلته باز نکنی . گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش : * * * خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل اینست که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است هر دم این بانگ بر آرم از دل وای این شب چقدر تاریک است !!!! اندکی صبر سحر نزدیک است !!!! در غمت ای گل شاداب من ای خسرو ی من جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم سالها میگذرد ٬ حادثه ها می آید . . . پ ن ۱ : میتوانید بین دو عکس و دو شعر آخر یه رابطه ی تقریبا ساده ی نسبتا پیچیده پیدا کنید ! پ ن ۲ : راستی آیا میدانیتید کوکا در ۲۴ ساعت گذشته حدود ۳ ساعت خوابیده ؟ راچک همتون !!! 














![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 5:29 توسط کوکا |
ــ سلام .
محسن نامحو از عشق ۱۵ سانتی صحبت میکرد . ما هم عشقی ۲۰۰ تومانی ساختیم . سهم هر طرف ۱۰۰ تومان . البته قیمت پارسالش بود . تا امسال به چه قیمت باشد :

خواب نبود و
ز لبش بوسه ستاند و
قند نادزدیه ی او
باز هم
شیرین بود :

و قصه هم چنان باقی بود
و
. . .
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 3:40 توسط کوکا |