سلام . فرصتی دست داد که بریم یه دوری توی جزیره مینو بزنیم . بهشت کوچکیست که گویا فقط وقتی منفعت دارد به یاد آورده می شود : رفتیم تا آخراش که دیگه جاده تموم میشد . ساختمانهایی بودند . حتی کولر دوتیکه داشتند ولی صاحبخانه ها نبودند گویا ! ! ! اگه یکم دیگه حوصله به خرج میدادوم یه صحنه ی رویایی رو می ثبتیدوم : یه بنا اونجا بود که شبیه خونه شرکتیا بود . از لحاظ نوع مصالح و معماری و نقش در و پنجره . نمی دونستیم شاید مضیف بود ٬ شاید اداره ی مرزی می بوده : راه پله رمبیده بود . ولی ما رفتیم بالا مثه گربه : این هم یه نیمه نمای داخلی از اتاق بالا : اینم پشت سر : یکی یا دو تا سبزه قبا هم بودند که وسط درختا میتابیدن که راه ندادن برا عکاسی . خلاصه بی خیال شدیم و راه افتادیم . پیش روستای بحریه یه کانال آب بود که ضد نور خوبی ایجاد کرده بود . مانم خفتشه گرفتیم افتادیم به جونش . قبلش این عناصر رو دیدیم . یه وانت از پشت داشت می اومد . گفتیم یکم جلوشه بگیریم تا عکسای بگیریم . دیدیم عامو خودش با فرهنگ تر از این حرفان . بنده خدا وایساد . آخرشم با لبخند گفت : گرفتین ؟ و بعد رد شد : قبل از اینکه بریم سراغ ضد نور ٬ از این گاو ها عکس گرفتوم . نمی دونوم چرا ولی با اینکه نور خوب نبود ٬ از شدت نور و رنگا خوشوم اومد . یه جورایی : تا رفتیم سراغ کانال آب : این هم سمت مقابل کانال سمت در دیگر جاده بود : اینم دورنمای پالایشگاه آبادان که تبدیل به ماکت شده به سبب ریسایز . توی عکس اصلی مشاعل به وضوح دیده میشن . وقتی ۱۲۸۷۹ پیکسل رو کات میکنی و بعد به ۵۵۰ پیکیل میرسانی بهتر نمیشه . پانوراما بود متشکل از ۶ شات افقی : و این هم از داستان مینو شهر (جزیره مینو سابق) پی نوشت ۱ : دوست همراهمان میگفت : (( قبل از اتمام جنگ به یاد ندارم اینجا زمین خالی بدون نخل داشته باشه . تراکم نخل ها تا حدی بود که زمان جنگ یک هلیکوپتر (بالگرد) رو که داشت بالای سرمون می چرخید ٬ صداشو می شنیدیم و نمی تونستیم ببینیمش )) . خلاصه میگفت : (( اصلا اینجا انقدر زیبا بود که می خواستم بیام جزیره مینو خونه بگیرم )) . پی نوشت ۲ : از قضیه ی آتش گرفتن نخلها ٬ اونم بعد از جنگ ٬ میگذریم . به همین راحتی . پی نوشت ۳ : هنوز بعد از سالها زمین حاصل خیزی داره . به عکس ها نگاه کنید . ۲ ۳٬ تا بارون زده . سبز سبز شده .














+ نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:50 توسط کوکا |
سلام .
سر لین ۱ تو پارک کودک یه نیمکت دراز هست که خوراک . . . خوراکه دیگه . بستگی به طبع شما داره . تا پار سال مدرن تالکینگش بود . امسال دیدوم ورژن جدیدشم اومده گیر دادن به عبود : نفس بکش : ای حال می کونوم که آسمون آبودان این طوری میشه . تنفس آزاد . . . موتور سواری دو لا دو لا : این تکنیک را پنینگ نامند . . . و اما قصه ی شکار : این عامو هم داشت برا خودش حال میکرد و بی آزار نشسته بود شکار میکرد . حالا تفریحی بود یا نه رو نمیدونوم . طرف پل تانکی ابوالحسن . گفتیم حالا میگیرن چفتانمون میکنن . اما نه بنده های خدا بی آزار بودن . . . اینم فقط بخاطر اینکه بدونین فاصله با عامو ماهیگیر چقدر بود . . . خلاصه از عبود رسیدیم به شکارچی . چه کنیم دیگه ؟! خدا رو چه دیدی شاید شکارچیمونم اسمش عبود باشه . مو چمیدونوم ؟ ! 




![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 1:30 توسط کوکا |