سلام .

دیده بگشا ٬ رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کبــر پــسـتـان بـین و جـام جهل و فـرجـام گنـاه
تیر و ترکش ٬ خون و آتش ٬ خشم سرکش ٬ بیم چاه
دیــده بـگـشـا بــر ســتــم ٬ در این فــریـبـستان
علی
شـمــع شـب هـای دژم ٬ مـاه غـریـبـستان
علی

حنجره ها خون آلود است
قصه همین است و بود ست . . .
+ نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 3:2 توسط کوکا |